الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

400

إحياء علوم الدين ( فارسى )

زن ، و إزار را نگونسار كن ، « 176 » و پاره بر نعلين دوز ، و كم از سيرى خور . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : كهن جامه شوييد ، و بر درشت پوشيدن خوى كنيد ، و بپرهيزيد از زىّ « 177 » عجم ، كسرى و قيصر . و على - رضى اللّه عنه - گفت : هر كه زىّ « 178 » قومى كند ، از ايشان باشد . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ من شرار امّتى الّذين غذّوا بالنّعيم يطلبون الوان الطّعام و الوان الثّياب و يتشدّقون في الكلام ، اى ، شرار « 179 » امت من آن كسان‌اند كه به نعمت پرورده شده‌اند ، الوان طعام و الوان جامه‌ها طلبند ، و در سخن براى اظهار فصاحت لب بپيچانند « 180 » . و گفت : أزرة المؤمن إلى انصاف ساقيه ، و لا جناح عليه فيما بينه و بين الكعبين ، و ما اسفل من ذلك ففي النّار ، و لا ينظر اللّه يوم القيامة إلى من جرّ إزاره بطرا ، اى ، إزار بستن مؤمن تا نيمهء ساق باشد ، و در آن چه ميان آن و ميان شتالنگ است بزه نيست ، و آن چه فروتر از آن باشد در آتش بود ، و خداى - عز و جل - روز قيامت نظر رحمت نفرمايد در آن كسى كه إزار كشان رود از انباردگى . و أبو سليمان گفت كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : لا يلبس الشّعر من امّتى الاّ مراء او احمق ، اى ، موى « 181 » نپوشد از امت من مگر مرايى يا احمق . و اوزاعى گفت : لباس صوف در سفر سنت است و در حضر بدعت . و محمد بن واسع جبهء صوف پوشيده بر قتيبة بن مسلم رفت ، گفت : براى چه صوف پوشيدى ؟ او خاموش بود ، گفت : با تو سخن مىگويم ، جواب نمىگويى ؟ گفت : نخواهم كه گويم ، براى زهد كه نفس خود را تزكيت كرده باشم ، يا براى درويشى كه آن شكايت باشد از پروردگار . و أبو سليمان گفت : چون خداى - عز و جل - إبراهيم را به خلّت « 182 » گرفت به دو وحى فرستاد كه عورت خود را از زمين بپوش . و از هر چيزى جز يكى نساختى ، بيرون « 183 » شلوار ، چه از آن دو ساختى ، چون يكى از آن بشستى دوم بپوشيدى ، تا در همه حالها عورت پوشيده باشد . و سلمان فارسى را گفتند : چرا جامهء نيكو نپوشى ؟ گفت : بنده را با جامهء نيكو چه كار ! و چون آزاد شود ، به خداى كه جامه‌هايى يابد كه هرگز نپوسد . و آمده است كه عمر بن عبد العزيز جبّهء موى « 184 » داشت ، و گليم « 185 » موى كه آن را به شب پوشيدى چون به نماز ايستادى . و حسن ، فرقد سبخى را گفت : پندارى كه تو را بر مردمان فضل است به سبب [ 302 ] گليم « 186 » ؟ به من چنان رسيده است كه بيشتر اهل آتش اصحاب گليم باشند . و يحيى بن معين گفت كه أبو معاويهء اسود را ديدم كه خرقه‌ها از مزابل مىچيد و آن را مىشست و بر هم مىدوخت و مىپوشيد ، گفتم : تو را به از اين بپوشانند . گفت : آن چه در دنيا بديشان رسد ايشان را زيان ندارد ، خداى - عز و جل - همهء مصيبتها به بهشت جبر فرمايد . پس يحيى بن معين اين حديث گفتى و گريستى .

--> ( 176 ) لبهء پايين شلوار را برگردان . ( 177 ) زىّ ، لباس ، هيئت . ( 178 ) زىّ ، لباس ، هيئت . ( 179 ) شرار ، بدترين . ( 180 ) لب پيچاندن ، بتكلف فصاحت نشان دادن . ( 181 ) موى ، مراد لباس پشمى است . ( 182 ) خلّت ، دوستى . ( 183 ) بيرون ، سواى . ( 184 ) موى ، مراد لباس پشمى است . ( 185 ) گليم ، پارچه يا لباس پشمى . ( 186 ) گليم ، پارچه يا لباس پشمى .